تبليغاتX
دوشنبه های هنری

جدايي نادر از سيمين

يادداشتي از محسن شرف‌الدين بر فيلم " جدايي نادر از سيمين "

پیش درآمد؛ میان ماندن و رفتن

بدون هیچ فاصله و مکثی وارد ماجرا شده‌ایم. نادر و سیمین روبرویمان نشسته‌اند و از دلایلشان می‌گویند. آن طور که عنوان می‌شود، بهانه اصلی این جدایی، درواقع فاصله ایست بین ماندن و رفتن. که نادر می‌خواهد بماند و وقتی با این سوال روبرو می‌شود که چرا؟ می‌گوید دلایل زیادی دارد، ولی در آن لحظه فقط از پدر پیرش به عنوان تنها بهانه‌ای نام می‌برد که گفتنی است و در به زبان آوردن دیگر بهانه‌ها عاجز می‌ماند. او هم مثل همه ما در ترسیم کردن و به زبان آوردن بعضی احساسات و اعتقادات ناتوان است. اما در سوی دیگر سیمین هم وضع بهتری ندارد. صدمه و زیان این بحران بر روح خسته و مضطربش از همین ابتدا مشخص است. او در پاسخ این سوال که دلیلش برای رفتن چیست؟ از شرایطی می‌گوید که نمی‌خواهد دخترش در آن حضور داشته باشد و در چنین فضایی رشد کند. او از رفتن می‌گوید و در پاسخ سوال قاضی که کدام شرایط (؟) چیزی ندارد، سکوت می‌کند.

از این پس همه تلاش فرهادی در جدایی نادر از سیمین نمایش و معنا بخشیدن به دلایل این آدم هاست. می‌خواهد مسیری را ترسیم کند که هم روشن کننده دلایل به زبان نیامدهٔ نادر باشد، طوری که آن را به تصویر بکشد و ملموس کند، و هم به اندازه کافی توضیح دهنده شرایطی باشد که سیمین ناتوان از بازگو کردنش سکوت را انتخاب کرد. این می‌شود که اثری همچون جدایی نادر از سیمین در اعماق خود نشانه‌هایی از احقاق حق آدم‌ها، درد دل با آن‌ها و در ‌‌نهایت دعوت به همدلی و وحدت را به نمایش می‌گذارد. قرار نیست که همه چیز روشن باشد. فیلمساز اطرافش را نگاه کرده و مثلا اتفاقات و آدم‌های دو سال اخیر کشورش را دیده و الهام گرفته. هر چند مانند همیشه فرهادی فاصله‌اش را حفظ کرده است. او ما را به عنوان قاضی نشانده و در عین حال که اعتقاداتش را در لایه لایه‌های فیلم تزریق کرده ولی به هر حال قضاوت نهایی را به ما می‌سپارد.

1-جدایی اصغر از الی... یا؛ چگونه اصغر فرهادی توانست به فاصله کمتر از دو سال شاهکاری دیگر را رو کند...

زمان زیادی نگذشته، هیچ کداممان موفقیت‌های حیرت انگیز درباره الی را فراموش نکرده‌ایم. تقدیرهایی همه جانبه از جشنواره‌های داخلی و خارجی تا تحسین‌های‌گاه و بی‌گاه منتقدین و کار‌شناسان سینمایی و همچنین استقبال کم سابقه اقشار مختلف مخاطب. این‌ها همه و همه شرایطی ویژه برای موقعیت هنری اصغر فرهادی محیا کرد. موقعیتی که البته روی دیگری هم داشت و آن سوالی درباره چگونگی ادامه راه بود. طریقهٔ طی مسیر. نگرانی از منحرف شدن و ترس از رفتن به مرحله بعد و برداشتن گام بعدی. مثلا شرایطی که کیدن کوتارد (فیلیپ سیمور هافمن) هنرمند فیلم سینکداکی نیویورک (چارلی کافمن) با آن روبرو شد. طوری که پله‌ای از موفقیت می‌تواند متوقف کننده هم باشد. یا آنقدر اسیر تعاریف و تشویق‌ها شوی که بترسی از گام بعدی و اینکه نکند همه چیز خراب شود. همچنین می‌توان از شرایط روحی هنرمند فیلم پرسه در مه (بهذرام توکلی) مثال آورد. چطور شده که دنیا توان برآورده کردن سطح توقعات تو را ندارد و اینکه تو به عنوان هنرمند شرایط بروز خودت را نداری و همه چیز تو را به سمت پوچی مست‌تر سوق می‌دهد. به هرحال اصغر فرهادی ما، همه این چاله‌ها را سرافرازانه پشت سر گذاشت و از همه این شرایط به نفع و در مسیر حرکتش استفاده کرد. او حالا جدایی نادر از سیمینش را ساخته با کلی هوادار. وحالا آیا این کامل‌ترین فیلم فرهادی است؟

در همین فیلم سینکداکی نیویورک مونولوگی هست به این مضمون؛ "من الان دیگه میدونم باید چه کاری کنم، اینجا میلیونها آدم وجود داره. میدونی؛ منظورم اینه که آیا میشه همه این آدم ها رو برای یک نمایش تصور کرد؟ مهم اینه که هیچکدوم از این آدم ها اضافی نیستند. همه اونها بازیگر اصلی داستان خودشون هستند، مافقط باید به اونها شرح وظیفه بدیم"

۲-درباره الی۲ یا؛ چگونگی مقایسه درباره الی با جدایی نادر از سیمین

از سالن سینما مطبوعات در جشنواره فجر که خارج شدیم و در‌‌ همان ابتدا ترسی داشتم از مقایسه بین دو فیلم جدایی نادر از سیمین و درباره الی. مقایسه به این معنا که کدام فیلم بهتری است و کدام بد‌تر. فکر می‌کردم مانند این است که دوبرادر دوقلو را بخواهیم مقایسه و ارزشگذاری کنیم. آن هم در برابر هم. با این شرایط فکر کنید که چه ضربه‌ای به روح و روان این دو برادر وارد می‌شود و چه دشمنی‌ها و کینه‌هایی که بینشان ایجاد نمی‌شود. اما حالا می‌بینم که خودم به عنوان مخالف این پدیده و در مطلبی که می‌خواهم برای فیلم جدایی نادر از سیمین بنویسم، خواه نا‌خواه چندین بار نام درباره الی را آورده‌ام. نتیجه این است که مقایسه بین دو فیلمی تا این حد تاثیرگذار، با این فاصله زمانی کوتاه، آن هم از یک کارگردان واحد واقعا اجتناب ناپذیر است. ولی مشکل اصلی اینجاست که این قیاس از نوع ایرانی، چه بخواهی و چه نخواهی دو عامل را در مقابل هم قرار می‌دهد و نه در کنار هم. اینچنین تقابل و ارزشگذاری، رفته رفته به یک جنگ بی‌پایان تبدیل می‌شود و در ‌‌نهایت ضربه اصلی را به جایگاه واقعی دو فیلم وارد می‌کند. در حالی که اگر این‌ها در کنار هم باشند و قیاس شوند، تازه پازل و هدف اصغر فرهادی هم به عنوان کارگردان هر دو فیلم جور می‌شود.‌‌ همان روز دیدار اول با فیلم جدایی... به دوست کنار دستیم گفتم که این فیلم درواقع ادامه درباره الی است. آدم‌ها از سفر به شهر بازگشته‌اند. به زور از گل و لای و مصیبت خارج شده‌اند (که البته خارج که نشده‌اند – در واقع خود را‌‌ رها کرده‌اند) و آمده‌اند به خانه. البته آدم‌هایی که اینبار با توجه به حادثه و ماجرایی که بر سرشان گذشته، زخمی عمیق برداشته‌اند و به یک آگاهی متعالی رسیده‌اند. جدایی نادر از سیمین در واقع حاصل مرحله‌ای از آگاهی آدمهاست در برابر فاجعهٔ درباره الی. اما سوال اینجاست؛ پس چرا همچنان مصیبت باقیست؟

۳-پس چرا مصیبت همچنان باقیست؟ یا؛ شروع بحران از اخلاق...

جدایی نادر از سیمین به شدت اخلاقی و حامی اصلی انسان و اصالت ذاتی انسانیست. معتقدم که اگر بحران و گرفتاری هم برای آدم‌ها ایجاد شده، اگر در ظاهر قضیه، دنیایی غیر قابل تنفس و مصیبتی غیر قابل نجات تصویر شده، در واقع همه از یک الگوریتم به هم پیوسته اخلاقی سر چشمه می‌گیرد. نادر (پیمان معادی) می‌خواهد پدرش پیرش را سرپرستی کند و سیمین (لیلا حاتمی) ایجاد موقعیت مناسب‌تر زندگی برای دخترش را بهانه رفتن قرار داده است. آری بحران شاید از همین بهانه‌های ابتداییست که کم کم مثل قارچ رشد می‌کند و سر تاسر فیلم را فرا می‌گیرد. ولی منشاء پاک هر اتفاق به وضوح در این فیلم حس می‌شود. دروغ‌ها وکتمان حقیقت، درگیری و دعوا و هر برخورد و گفتمانی در این میان بیشتر برای نجات دیگریست تا خود. این به تنهایی یکی از نکات قابل تحلیل فیلم است. که اصغر فرهادی پله به پله پیش آمده، دغدغه‌های اعتقادی خود را باز گو کرده و حالا به نوعی به شکوفایی رسیده. این ها آدم‌هایی در ذات خود پاک و دوست داشتنی هستند. هر فیلم فرهادی نماینده‌هایی اینچنین داشته است اما حالا رشد کرده‌اند و تمام سعیشان در این است که حداقل خود بحران و گرفتاری نیافرینند. مثلا اگر راضیه با دخترک کوچکش آمده است برای پرستاری پیر مرد، به خاطر شرایط سخت مالی و گرفتاری‌های حجت است. اگر حجت فریاد می‌زند و خودزنی، نه زیاده خواهیست و نه مثلا قلدری. او به دنبال احقاق حق است. تنگنا را به قدری دیده که چنین واکنشی برای چنین وضعیتی طبیعی جلوه می‌کند. او اینجا هم حس کرده که حقش را پایمال کرده‌اند. اگر ترمه (سارینا فرهادی) در ظاهر به قاضی دروغ گفته به خاطر باور عمیقیست که به پدرش دارد. او باور کرده وقتی نادر به او گفت «که باور کن در اون لحظه هیچ چی یادم نبود» و اینکه «قانون احساس نداره دخترم یا می‌دونستی با نمی‌دونستی». حتی اگر آن کودک (سمیه) در صحنه‌ای رو به مادرش (راضیه) می‌گوید «به بابا نمی‌گم»، او نه دروغ گفته است و نه این نگفتن از ذات پلیدی سرچشمه می‌گیرد. بی‌انصافیست که این را سیاه نمایی و بسته شدن همه روزنه‌های امید و گناه کار دانستن همه آدم‌ها تعبیر کنیم. این آدم ها اسیر شرایطند و هنر هنرمند نقد درست شرایطی غلط و نمایان کردن راه های رهاییست.

آری مصیبت از احساس و اخلاق سر چشمه گرفته اما باید با این بحران حاصل شده از اخلاق چه کرد؟ پس راه رهایی کجاست. ما که همه اصول را تا حد امکان رعایت کرده ایم. پس چرا راه رهایی بر ما باز نیست؟

- نیچه می‌گوید «به میزانی که به اخلاق باور داریم، زندگی را محکوم می‌کنیم».

رعایت اخلاق در میان این بحران هاست که ارزشمند می‌شود. نمایش دنیایی رویایی و بدون مشکل و جاری از زندگی و نشان دادن آدم‌هایی شاد و خوشحال و دست در دست هم و دوست و رفیق و... خوب است. اصلا یکی از جذابیت‌های سینما همین رویا سازی برای آدم هاست. ولی هنر اصلی، عمیق و تاثیر گذار، بیرون کشیدن این اخلاق عمیق در میان این مشکلات به ظاهر لاینحل است که دیدنیست. در واقع تصور ابعادی از واقعیت با حضور همه مولفه‌های موجود و نشان دادن راه رهایی. آزاد کردن معنای واقعی انسانیت از درون لایه‌های پنهان دنیای به ظاهر آلوده. پرورش قهرمان... آری قهرمان.

۴-روشنایی‌های شهر... یا؛ چطور اصغر فرهادی قهرمان ساز‌ترین فیلم کارنامه‌اش را ساخته است.

برای روشن‌تر شدن این قسمت از نوشته دلایل و نشانه‌های بسیاری در فیلم وجود دارد. اما به اصلیترینشان اشاره‌ای می‌کنم و تمام.

همانطور که گفته شد نادر در ابتدای فیلم و در توضیح دلایلش برای ماندن فقط پدر پیرش را بهانه دانست و از به زبان آوردن دلایل دیگرش عاجز ماند. نتوانست آن راز را توضیح دهد. امادر پایان لباس مشکی و نادر و سیمین بیان کننده مرگ این پدر پیرهم هست. حالا دیگر نادر همین بهانه را هم ندارد. پدری نیست که نیاز به نگهداری داشته باشد و ما مطمئنیم که نادر ماندن را انتخاب کرده. حالا ما در طی مسیر داستان، همراه با همه بحران‌ها در کنار نادر و شاهد ماجرا بوده‌ایم. تحمل او در میان این مصیبت و بعد از گذشت همه این ماجرا‌ها را دیده‌ایم. نادر‌‌ همان قهرمان اصلی این فیلم و نماینده گذر از بحران در زمانه امروز ماست. وتازه او تنها نیست. شخصیتی همچون راضیه را هم داریم که اینبار بر خلاف سپیده در درباره الی شرایط طوری محیا شده که او در انتها می تواند بر ذات و اعتقادش پایدار و وفادار بماند و حقیقت را انتخاب کند. پس نادر تنها نیست.(درباره این فلسفه عمیق جبر و اختیار در آثار فرهادی بسیار میتوان گفت و شنید).

همینجا سکانسی را به خاطر آورید که در پمپ بنزین نادر اصرار دارد که ترمه برود و باقی پول را ار متصدی پس بگیرد(این صحنه نکات بسیاری دارد). اتومبیل پشت سر، ناراضی و معترض از این اتفاق، بوق های ممتد و شاید عصبی کننده ای می زند. درواقع میتوان شرایطی را که اصغر فرهادی در فیلمش برای نادر به وجود آورد با این صحنه و این بوق های گوش خراش مقایسه کرد. و همچنین واکنش مطمئن و درست نادر در این سکانس را میتوان همانند واکنشش به بحران ایجاد شده در داستان اصلی فیلم دانست. نادر پاسخی را محیا کرده که در انتها، در جاییی که حالا موسیقی زیبای فیلم و تیتراژ پایانی آن همراهیمان می کند، ستایش کننده اش باشیم. درست مثل همان اتوموبیل پشت سری در پمپ بنزین که بعد از واقعه با دو بوق کوتاه و آشنای ایرانی(به نشانه تشکریا پوزش) نادر را بدرقه می کند.

در میان سیل فیلم‌های سیاسی و مرتبط با وقایع اخیر کشورمان، باز هم اصغر فرهادی را پیروز این میدان می‌دانم. کسی که متوجه این موضوع هست که وظیفه هنرمند خیلی بیشتر از تصویر کردن بی‌پرده اتفاقات است. او وقایع را دیده - تجربه کرده- و برداشت و تحلیلش را از اجتماع امروز به درستی و با شکوه در لایه لایه ی فیلمش تزریق کرده است. از ماجرا فاصله گرفته و کوچک‌ترین اشاره مستقیمی به آن ندارد، ولی روح درک و اعتقادش را با ساخت چنین فیلمی ابراز داشته. او به اندازه کافی به سیمین که رفتن را انتخاب کرده حق می‌دهد ولی نادر را با همه اطمینان و صلابتش در آن نمای طولانی پایانی به قهرمان زنده فیلمش بدل می‌کند. هر توضیح بیشتری در اینباره اضافیست...

این یک دل نامهٔ مفصل و تام و تمام است از اصغر فرهادی. همایش درد و استخراج نور. فکر می‌کنید چرا ترمه هر چه هم که می‌گذرد از اتاق دادگاه بیرون نمی‌آید. به نظر هر چقدر هم که بگذرد باز هم نادر بدون هیچ فاصله‌ای و بی‌پرده روبروی ما بنشیند و آرامش و اطمینان را تبلیغ ‌کند. . آری او متفکر و دل آزرده از شایط بحرانی دخترش در آن لحظه تلخ انتخاب است و اشتباه هایش را مرور می کند ولی وجدان آن مهره و عامل اصلی اعتماد و آرامشش بوده و هست... و سیمین (با همه حقی که ما و فرهادی برای آن شرایط مذکور به او می‌دهیم) آن دور‌تر –پشت شیشه- با اضطراب و نگرانی هر چند لحظه یکبار به چهره حالا عریان از تقصیر نادر نگاهی می‌اندازد و نامطمئن از تصمیمش، منتظر اتفاقیست. شاید هم بالاخره بگوید که می‌ماند -امیدوارم که بگوید که می‌ماند- که با همه شرایط کنار آمده و او هم ماندن ونترسیدن را انتخاب کرده. امیدوارم که بمانیم. ولی اگر نه، انتخاب ترمه هر چه که باشد حاصلش‌‌ همان قطرات اشک قبل از بسته شدن در است. چه نادر، چه سیمین. شاید برای همین است که در باز نمی‌شود و سیمین دائما نادر را می‌بیند و نادر هم...

محسن شرف‌الدین/کافه سینما


 شنبه هفدهم اردیبهشت 1390 | وحید سعیدپور  | 

باز

این زمین تندگام

برف را ز روی گرده می‌تکاند و به صد زبان

آفتاب را

می‌دهد سلام

باز باد خوش خبر

بهار شکفته می‌دهد پیام

می‌دود میان لاله‌ها غزل‌سرا

جامهایشان

می‌زند به جام

باز ابر باردار

خیمه می‌زند به روی بام

باز بر شگون مجلس بهار

بید می‌پرکند به رقص صوفیانه‌اش

گیسوان سبزفام

باز نبض جویبار نقره می‌زند به توده علف

با گذار آبهای رام/ روز می‌رسد

روز دیگری که از نوی گرفته نام
خاسته ز جا

مردمی به راه مردمی نهاده پا

در سرود

در صلا

سال نو سلام

سال نو سلام

* سياوش کسرايي

 

دانلود آهنگ آتش دل نامجو

 


 یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 | وحید سعیدپور  | 

حرف‌هایی را که نمیتوان گفت
و نه… میتوان گفت
باید به سکوت بخشید
چه عذاب‌آور است
وقتی نگاهت را
در هزار صفحه
برای دیگران توضیح بدهی!


 پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 | وحید سعیدپور  | 

صفر را بستند

تا ما به بيرون زنگ نزنيم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم!

اکبر اکسیر


 چهارشنبه سوم آذر 1389 | وحید سعیدپور  | 

قطار می رود

       تو می روی

           تمام ایستگاه می رود

و من چقدرساده ام که سال های سال

به انتظار تو

               کناراین قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

      به نرده های ایستگاه رفته

                                 تکیه داده ام

قيصر امين‌پور

 چهارشنبه سوم آذر 1389 | وحید سعیدپور  | 
با خبر شدیم که ۲ قلو های افسانه ای آقا وحید قدم به دنیای مسخره ما گذاشته اند.البته بنده طی توفیقی اجباری به زیارت این ۲ نو گل معصوم نایل آمدم.و به عنوان چشم روشنی با دستگاه دریلم ۲ تا سوراخ اساسی در مستراح مبارک!تعبیه کردم که مبادا صابون بیافتد زمین و موجب کله پا شدن ناگهانی که عواقب وخیمی در پی دارد نگردد! به هر حال بعید می دانم با وجود ترافیگ سنگینی که این روزها در بارگاه وحید و ملکه اش وجود دارد و همگان به میمنت تولد شهزادگان به بارگاه فوق الذکر شرفیاب می شوند کسی به اهمیت این ۲ سوراخ پی ببرد!! لازم به ذکر است که با توجه به ازدیاد نفوس در خاندان سلطنتی حضرت ایشان مختصر تغییراتی در تذکره همایونی ضروری می باشد که به زودی اعمال خواهد شد!

 شنبه بیست و نهم آبان 1389 | امير كبير نژاد  | 

خدا را مرو

بدان که زمان

شهادت گلي‌ست

به فرق شکافته‌ي عاشقان

و صبح

نگين خونيني‌ست

در دست من.

مرو،

که دير به دست آمده‌اي.


 یکشنبه هجدهم مهر 1389 | وحید سعیدپور  | 

1)

حرف مُفتی بيش نبود
فردا هرگز سر قرار بامدادی‌اش حاضر نشد
ما با بليت‌های باطل شده در دست
از ايستگاه قطار صبح
به خانه باز آمديم
و در راه
فرداهای بسياری ديديم
که مانند سيب‌های کال
از شاخه‌های خميده‌ی تقويم
فرو افتاده بود
آري ما قايق‌های کاغذی‌مان را
دير به آب انداختيم
ديگر هيچ جزيره‌ی نامسکونی
در آبهای جهان نمانده است

 

2)

در این روزهای آخر اسفند

وقتی که خانه‌ات کلاه سفیدش را

به احترام بنفشه‌ها

از سر بر می‌دارد

تو نیز خاکسترهای تلخ این زمستان را

از آستین بتکان

و چشم‌های غبار گرفته‌اش را

با روزنامه‌های بد خبر دیروز

برق بینداز

تا تعبیر خواب‌های اردی بهشتی‌ات

راه زیادی نمانده است


 جمعه هشتم مرداد 1389 | وحید سعیدپور  | 

شنبه ي هنري ديگربا حضور اكثر اعضا  برگزار شد . البته به دليل مسايل خاص زندگي در شهرهاي بزرگ گاهي از عدم حضور برخي از دوستان دلتنگ ميشيم، اما گريزي نيست.

 اين دوشنبه نيز چند فيلم كوتاه انيميشن به نمايش درآمد، از جمله : پري دريايي و درخت گيلاس و .... كه البته در زمان اكران خودشون بسيار سر و صدا به پا كرده بودند.

جالب بودند و لذتبخش.

شعري از علي شاملو (البته علی و از نسل شاملو)و باصداي خودش ، شعري از شاعري غايب  ( گروس عبدالملکیان) قرائت شد و در موردشون بحث شد .

 خبر افتتاح نمايشگاهي جالب در گالري طراحان آزاد، كه توضيحات راوي  ، حاضرين رو ترغيب به رويت از نزديك كرد.

توضيحات سازنده فيلم مستند چابهار (وحید وحیدیان) ، در مورد كار مذكور و محتويات كاري كه در دست داره و معرفي ماهنامه اي با نام  عروسک سخنگو كه به نظر جالب مي آمد. از جمله  اتفاقات دوشبنه هنري  مورخ ٨/٣/٨٩ بود.


 دوشنبه دهم خرداد 1389 | پونه مافی تبار  | 

یا همان دو شنبه یکبار مان مدتی براهست در تهران، و در 5 – 6 جلسه ای که برگزار کردیم شعر خوانده ایم ،فیلم وانیمیشن دیده ایم، بحث هنری هم کرده ایم و برای نمایشگاهی گروهی نیز برنامه ریزی کرده ایم اما هنوز کم است و راضی مان نمی کند در یکی از جلسات دو مهمان هنرمند از ژاپن داشتیم و تازه با گفته های آنان دریافتم که این آشفتگی در اینجا چنین است و آنجا قضیه کمی (نه بیشتر)فرق می کند.

                                                         وحید وحیدیان


 دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389 | پونه مافی تبار  |